گابریل گارسیامارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و میداند عمر زیادی برایش باقی نیست. بخوانید چگونه در این نامهٔ کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی میکند:
«اگر پروردگار لحظهای از یاد میبرد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرجه به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم. به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمیراندنم، اما یقینا هرچه را میگفتم فکر میکردم. هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها میدادم. کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا میبافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم میبندیم، شصت ثانیه نور از دست میدهیم. راه را از همان جایی ادامه میدادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر میخواستم که سایرین
هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من میبخشید، سادهتر لباس میپوشیدم، در آفتاب غوطه میخوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان میکردم. به همه ثابت میکردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمیشوند بلکه زمانی پیر میشوند که دیگر عاشق نمیشوند. به بچهها بال میدادم، اما آنها را تنها میگذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند. به سالمندان میآموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا میرسد، با غفلت از زمان حال است. چه چیزها که از شماها [خوانندگانم] یاد نگرفتهام...
یاد گرفتهام همه میخواهند بر فراز قلهٔ کوه زندگی کنند و فراموش کردهاند مهم صعود از کوه است. یاد گرفتهام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت میفشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود میکند. یاد گرفتهام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتادهای را از جا بلند کند. چه چیزها که از شما یاد نگرفتهام... .
اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، چنان محکم در آغوش میفشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد.
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش میکنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.
هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آنها کن. به دوستان و همهی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت.
آرزو میکنم و امید دارم از این نامهی کوتاه خوشتان آمده باشد و آن را برای
تمام کسانی که به آنها علاقهمندید بفرستید.»
همراه با عشق
«گابریل گارسیا مارکز»
منبع: مجله «بخارا»؛ شماره ۸۲؛ ص۷۸ و ۷۹ .
این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره .
خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت
یه پوست نازک بود رو دلش .
یه روز آدم عاشق دریا شد .
اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا.
پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخت تو دریا .
موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی .
خدا … دل آدمو از دریا گرفت و دوباره گذاشت تو سینش .
آدم دوباره آدم شد .
ولی امان از دست این آدم .
دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد .
دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد میون جنگل .
باز نه دلی موند و نه آدمی .
خدا دیگه کم کم داشت عصبانی میشد .
یه بار دیگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سینه اش .
ولی مگه این آدم , آدم می شد .
این بار سرشو که بالا کرد یه دل که داشت هیچی با صد دلی که نداشت عاشق آسمون شد .
همه اخم و تخم خدا یادش رفت و پوست سینه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد میون آسمون .
دل آدم مثه یه سیب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا .
نه دیگه … خدا گفت … این دل واسه آدم دیگه دل نمی شه .
آدم دراز به دراز چش به آسمون رو زمین افتاده بود.
خدا این بار که دل رو گذاشت سرجاش بس که از دست آدم ناراحت بود یه قفس کشید روش که دیگه آها ، دیگه … بسه .
آدم که به خودش اومد دید ای دل غافل … چقدر نفس کشیدن واسش سخت شده .
چقد اون پوست لطیف رو سینش سفت شده .
دست کشید به رو سینشو وقتی فهمید چی شده یه یه آهی کشید … یه آهی کشید همچین که از آهش رنگین کمون درست شد .
و این برای اولین بار بود که رنگین کمون قبل از بارون درست شد .
بعد هی آدم گریه کرد هی آسمون گریه کرد .
روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگین خسته و تنها روی زمین سفت خدا قدم می زد و اشک می ریخت .
آدم بیچاره دونه دونه اشکاشو که می ریخت رو زمین و شکل مروارید می شد برمی داشت و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون .
تا شاید دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره .
اینطوری بود که آسمون پر از ستاره شد .
ولی خدا دلش واسه آدم نسوخت که .
خلاصه یه شب آدم تصمیم خودشو گرفت .
یه چاقو برداشت و پوست سینشو پاره کرد .
دید خدا زیر پوستش چه میله های محکمی گذاشته … دلشو دید که اون زیر طفلکی مثه دل گنجشك می زد و تالاپ تولوپ می کرد .
انگشتاشو کرد زیر همون میله ای که درست روی دلش بود و با همه زوری که داشت اونو کند .
آخ .. اونقد دردش اومد که دیگه هیچی نفهمید و پخش زمین شد .
.......
خدا ازون بالا همه چی رو نیگا می کرد .
دلش واسه آدم سوخت .
استخونو برداشت و مالید به دریا و آسمون و جنگل .
یهو همون تیکه استخون روی هوا رقصید و رقصید .
چرخید و چرخید .
آسمون رعد زد و برق زد
دریا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصیدن .
همون تیکه استخون یواش یواش شکل گرفتو شد و یه فرشته .
با چشای سیاه مثه شب آسمون
با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل
اومد جلو و دست کشید روی چشای بسته آدم .
آدم که چشاشو باز کرد اولش هیچی نفهمید
هی چشاشو مالید و مالید و هی نیگا کرد .
فرشته رو که دید با همون یه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد .
همون قد که عاشق آسمون و دریا و جنگل شده بود .
نه … خیلی بیشتر .
پاشد و فرشته رو نگاه کرد .
دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود .
خواس دلشو دربیاره و بده به فرشته .
ولی دل آدم که از بین اون میله ها در نمیومد .
باید دوسه تا دیگه ازونا رو هم میکند .
تا دستشو برد زیر استخون قفس سینش فرشته خرامون خرامون اومدجلو .
دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد .
سینشو چسبوند به سینه آدم .
خدا ازون بالا فقط نیگا می کرد با یه لبخند رو لبش .
آدم فرشته رو بغل کرد .
دل آدم یواش و یواش نصفه شد و آروم آروم خزید تو سینه فرشته خانوم .
فرشته سرشو آورد بالا و توی چشای آدم نیگا کرد .
آدم با چشاش می خندید .
فرشته سرشو گذاشت رو شونه آدم و چشاشو بست .
آدم یواشکی به آسمون نیگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسید .
اونجا بود که برای اولین بار دل آدم احساس آرامش کرد .
خدا پرده آسمونو کشید و آدمو با فرشتش تنها گذاش .
با سپاس از نويسنده
فرارسيدن دهه فجروسي وسومين سالگردپيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) برملت عزيز ايران اسلامي مبارك باد
صفحهی اختصاصی وبسایت یاهو که به پوشش اخبار هشتادوچهارمین آکادمی اسکار میپردازد طی یک نظرسنجی از همه علاقهمندان دعوت کردهاست که به کاندیداهای مورد نظرشان در این دوره رای دهند؛ اگرچه نتیجه این نظرسنجی تاثیری در نتیجهی اسکار نخواهد داشت.
به گزارش سیتنا، همانگونه که مطلعاید فیلم ایرانی "جدایی نادر از سیمین" با نام انگلیسی "A Separation” در دو بخش فیلم خارجی زبان یعنی Foreign Language Film و فیلمنامه یعنی (Writing (Original Screenplay در بین کاندیداهای این دوره از اسکار قرار دارد.
گفتنی است مراسم اسکار در روز ۲۶ فوریه سال 2012 برگزار خواهد شد و برندگان نهایی مورد تقدیر قرار خواهند گرفت.
علاقهمندان جهت شرکت در این نظرسنجی یاهو میتوانند با کلیک روی لینک زیر به کاندیدای مورد نظرشان رای دهند:
نظر خواهي فيلم
زيارتگاه مطهر امامزاده عبدالله بر روي تپه جنوبي مشرف به روستاي آتشگاه در ضلع غربي شهر اردبيل با حدود بيست و پنج كيلومتر فاصله واقع شده است.
امامزاده عبدالله، از نوادگان حضرت موسي بن جعفر (ع) مي باشد. به روايت علماي روستا، از اقدامات ايشان مي توان به مبارزه با حاكم زرتشتي منطقه بنام «زبير» در راه اسلام و از بين بردن مذهب زرتشتي در روستاي آتشگاه اشاره نمود. ايشان در دعوت و جذب مردم به دين مقدس اسلام از هيچ كوششي دريغ نكرده اند.
امامزاده عبدالله بعد از دعوت مردم روستاي آتشگاه به اسلام براي تبليغ اين دين به سراب مسافرت نموده ودر روستاي «ويچين» سراب نيز زرتشتيان را به اسلام دعوت نموده است. در اين امر بقدري اصرار نموده كه نهايتاً توسط مردم اين منطقه با مسموميت غذايي دار فاني را وداع گفته است. وي قبل از مرگش وصيت كرده بود كه او را دركنار رودخانه روستاي آتشگاه ( آق امام) دفن نمايند كه هم اكنون قبر وي در اين منطقه زيارتگاه عاشقان و دوستداران مي باشد.
مقبره امامزاده با يك جاده خاكي به عرض 3 متر ارتباط خود را با روستا برقرار مي سازد. اين دسترسي با يك پل تخت كه بر روي سنگهاي خشكه چين ساخته شده زائر را به سمت ديگر رودخـانه هدايت نموده و با 25 پله او را به بالاي تپه كه قبرستان روستـا نيز در آنجا واقع شده مي رساند. سـاختـار بنـاي مقبره، قديمي مي باشد كه در سالهاي اخير بوسيله سنگ مرمر نما سازي شده است. پيشخوان ورودي امامزاده از طريق يك فضاي نيمه باز به اتاق قبل از گنبدخانه مي رسد كه براي اجلاس زائرين و مراسـم روضه خواني مورد استفـاده قرار مي گيرد. پوشش آسمانه فضاي گنبدخانه از نـوع عرقچين است كه داراي 4 نورگـير بوده و روشنـايي داخل را به راحتي تأمين مي كند
زيارتنامه حضرت امامزاده عبدالله:
السلام عليك يا امام زاده عبدالله، السلام عليك يابن موسي الكاظم،السلام عليك ايها السيد الزكي و الطاهر الوفي الحني اشهد انك قلت حقاً و نطقت صدقاً و دعوت الي مولاي و مولاك علا فيقاً و سراً فان متبعك و نجي مصدقك و خاب و خسر مكذبا و المتخلف عنك اشهد لي بهذه الشهده لاكون من الفائزين بمعرفتك و طاعتك و تصديقك و ايجاعك، السلام عليك و علي من اتبعك من المومنين،السلام عليك يا سيدي و بن سيدي انت ابن باب الله الموتي منه و الماخوذ عنه اتيتك زائراً و حاجاتي لك مستودعا وها انا ذا استودعك ديني و امانتي و خواتيم عملي و جوامع املي الي منتها آجلي، السلام عليك جميعاً و رحمه الله و بركاته …
پس به فضل حضرت سيدالشهداء اين را بخوانيد:
يابن رسول الله بابي انت و امي يا آبا عبدالله لقد عظمت الزريه و جلت المصيبه با علينا و علي جميع اهل السموات و الارض فلعن الله امه اسرجت و الجمت و تهيات و تنقيت لقتالك يا مولاي يا ابا عبدالله قصدت حرمك و اميت الي مشهدك رسال الله بالشان الذي لك عنده و بالمحل(( معنای آیات 187الی 189سوره آل عمران))
بنام خداوند بخشنده مهربان
و چون خدا پیمان گرفت از آنان که کتاب به آنها داده شدکه حقایق کتاب آسمانی را برای مردم بیان کنید وکتمان مکنید پس آنها عهد خدا را پشت سر انداخته آیات الهی را به بهائی اندک فروختند و چه بد معامله پر زیانی کردند(187) ای پیغمبر مپندار آنهائی که به کردار زشت خویش شادمانند و دوست دارند که مردم به اوصاف پسندیده ای که هیچ در آنها وجود ندارد آنها را ستایش کنند البته گمان مدار که (به این تظاهرها) از عذاب خدا رهائی دارندکه آنها را به دوزغ عذاب دردناک خواهد بود(188) خداست مالک آسمان وملک زمین وخدا بر هر چیز توانا است(189)
راست گفت خداوند بلند مرتبه
معنای آیه 98سوره اعراف
بنام خداوند بخشنده مهربان
آیا اهل شهرودیار (که از یاد خدا وطاعت او غافلند)از آن ایمنند که به روز که سرگرم بازیچه دنیا هستند عذاب ما آنان را فرا رسد؟
پدید آورنده : ریحانه آزادی نژاد ، صفحه 3۸بشارت
|
بخت النصر که از جبارترین، ستمکارترین و خونخوارترین پادشاهان دنیا به شمار می آمد،فرزند یکی از پادشاهان بابل در زمان ارمیای پیامبر بود.که مادرش که او را در اثر رابطه پنهانی با مردی حامله شده بود،پس از به دنیا آوردن فرزندش،او را از خود جدا و به کنار بتی سنگی در میان شهر بابل به نام نصر رها کرد تا کسی از وجود کودکش آگاهی نداشته باشد.از قضا؛ کودک زنده ماند و به مدت یک سال توسط ماده سگی تغذیه کرد.تغذیه او از شیر سگ سبب می شود تا از نظر روحی، از دنیای آدمیان به کنار رود و از نظر قوای جسمی بسیار نیرومند گردد
پس از یکسال، باری دیگر به آغوش مادر خویش باز گشت و نزد او به سن هفت سالگی رسید.با اینکه این کودک زشت رو،به بیماری آبله دچار بود و پاهایش از ناحیه زانو لنگ می زد،اما هیچ کودکی تاب پایداری در برابر زور و نیرومندی هایش را نداشت. در حالی که تا 12سال در کنار مادر خویش به هیزم شکنی سرگرم بود،خداوند بعد از 12 سال،به پیامبران خویش (دانیال و ارمیا) خطاب کرد که از سرزمین بیت المقدس به سمت نینوا و بابل به نزد او بروید و از وی امان بگیرید؛چرا که این کودک روزی بر خاندان بنی اسرائیل قدرتمند خواهد شد. پس آن دو پیامبر،پا به بابل گذاشتند و در پی فرمانبری از فرمان خداوند، به کمک نشانه هایی که در یافت کرده بودند،در جستجوی او برخاستند.سرانجام،بخت النصر را یافتند و به او ابلاغ کردند که «ای پسر، تو روزی بر خاندان بنی اسرائیل پیروزی خواهی یافت و توانا خواهی شد.امروز ما از تو درخواست می کنیم؛تا آن زمان ما را در میان بنی اسرائیل امان دهی» بخت النصر نیز که از این خبر بسیار خشنود شده بود،عهد و پیمانی بست که به آنها امان دهد. پیامبران خدا به سمت بیت المقدس باز گشتند و به بنی اسرائیل خبر دادند که «اگر به درگاه خداوند متعال توبه نکنید، تمامی شما به دست چنین آدمی نابود خواهید شد!»، اما آنها سخنان دانیال و ارمیا را جدی نگرفتند و از سخن آنها پیروی نکردند.به همین خاطر،زمینه قدرتمند شدن روز به روز بخت النصر، به خواست خداوند فدا هم شد،تا اینکه او مُنشی مخصوص وزیر گردید،اما پس از چند سال کار برای وزیر، سمت او از منشی گری به حاکمیت یک زندان که پنج هزار نفر زندانی داشت، تغییر یافت.در زمانی که بخت النصر،حاکم زندان شده بود،رسم بود که حاکم، زندانیان را به بیابان می فرستاد،تا پشته های خار بیاورند و او نیز هر روز به آنها فرمان می داد هیزم گردآوری کنند،سپس،سهم خزینه را می فرستاد و هیزم های باقی مانده را هم از آنها می گرفت،اما سرانجام،یک روز،پادشاه به سبب کمی سهم خزینه،بخت النصر را رنجانید،او نیز رویه خود را تغییر داد. از آن پس، هر روز زندانیان را با سلاح های جنگی به سمت شهر می فرستاد و دستور می داد که تمامی انسانها را به وسیله سلاح های خود از میان ببرند.زندانیانِ بخت النصر نیز،با سلاح های خود به شهرها وارد می شدند و هر که را که می دیدند، می کشتند. او به هیچ کس رحم نداشت، حتی مادرش را به دست خود کشت.مردم و وزیران نیز که شاهد کشت و کشتارهای بی رحمانه بخت النصر بودند، به زودی تسلیم و فرمانبردار او شدند و این گونه بود که این کودتا سبب شد،تا بخت النصر،به آسانی بر شهر چیره گردد و بر تخت پادشاهی شاه بنشیند. شاه هم که از حضور او ترس بسیار داشت و خونخواریهای او را دیده بود، مطیع فرمان جنگ بخت النصر شد.بخت النصر او را با سپاهی بزرگ به سوی مصر و شام فرستاد،تا جای به جای آن شهر را از میان ببرند.وقتی خبر حرکت سپاهیان او به بیت المقدس رسید، ارمیا و دانیال،باری دیگر،به بنی اسرائیل خطاب کردند:«ای مردم بنی اسرائیل، بخت النصر را خدا از خشم آفریده و او بر هیچ کس رحم نخواهد کرد. بدانید که عذاب او سخت است.پس،به بیت المقدس پناه ببرید». بنی اسرائیل،همگی در بیت المقدس گردآمدند و مشغول خواندن تورات شدند. طولی نکشید که سپاه بخت النصر به آن جا رسید.و هفتاد هزار نفر از اهالی مصر به دست آنها کشته شدند و مسجد اقصی و همه کتاب های تورات نابود شد. چنانچه خداوند در این باره می فرماید: فاذا جاء وعد اولهما بعثنا علیکم عباداً لنا اولی باس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان وعداً مفعولاً؛پس چون تحقق وعده انتقام ما به سزای نخستین بار از آن دو سرکشی فرا رسید، بندگان سخت جنگجو و نیرومند خود را (چون بخت النصر) بر شما برانگیزیم تا آنجا که در درون خانه های شما نیز جستجو کنند.(سوره اسراء،ایه 5) «بخت النصر بیت المقدس را فتح کرد و آتش به خانه خدا زد و از بیخ و بن ویران نمود و تمام نسخ تورات را،هر کجا رفت آتش زد،چنانچه حتی یک نسخه از تورات نبود و نماند و تمام خانه های فقیر و غنی، شریف و وضیع، اکابر و اصاغر را غارت نمود و همه خانه ها را ویران ساخت و حتی برای آنکه اثری از آن شهر نگذارد، دیوار و سور و باره شهر را از جای کند و ویران نمود و تمام اموال و اثاثیه عتیقه قیمتی،مانند شیران مسی و قدح ها و طاوس ها و قدور و مجمرها و ظروف طلا و نقره و مس و فلزات قیمتی،همه را برد و هفتاد هزار بار ذخائر که با هفتصد و چهل و پنج نفر از آن یهود اسیر کرده، به بابل برد». این لشگر کشی و درگیری توسط بخت النصر، قضایی الهی برای مجازات سرکشی های بنی اسرائیل از فرمان های خداوند متعال بوده است.خداوند نیز در ایه دیگری می فرمایند: و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدنّ فی الارض مرتین و لتعلنّ علوّا کبیراً؛و در کتاب (تورات یا در لوح محفوظ) خبر دادیم و چنین مقدر کردیم که شما بنی اسرائیل،به یقین دوبار در زمین فساد و خونریزی می کنید و هر بار، به سرکشی بزرگی دست خواهید زد.(سوره اسراء،ایه 4) بنی اسرائیل،دوبار،در کفر و گناه سرکشی کردند و هر دو بار،کیفری بسزا یافتند.نخستین بار،به دست بخت النصر و بار دوم،به دست طیطوس که هر دو بیت المقدس را ویران کردند و این دو خونخوار،هفتاد سال فاصله زمانی با هم داشتند و هر دو،برای عبرت بنی اسرائیل آمدند و آنها را ادب کردند. سرانجام،پس از این کشت و کشتارها، بخت النصر با 745 نفری که اسیرشان کرده بود، به بابل بازگشت و از این پس که در نتیجه این کودتا توانسته بود،بر بنی اسرائیل چیره شود، فردی به نام غود ولیا را حاکم باقیمانده بنی اسرائیل در بیت المقدس قرار داد،اما چون او مردی بسیار ظالم و ستمگر بود، زنده نماند و به دست اسماعیل(ع) کشته شد.هنگامی که خبر کشته شدن غودلیا به بخت النصر در بابل رسید، به شدت غضبناک شد و تصمیم گرفت تا یک تن از آن یهود زنده است از پای نایستد و تمامی آنها را میان او و بنی اسرائیل به یکباره قتل عام کند.پس،باری دیگر جنگ در گرفت و هنگامی که او به بنی اسرائیل رسید،آنها به سوی مصر کوچ کردند. بخت النصر نیز به مصر رفت و پس از یک کشتار دست جمعی، گروهی را اسیر کرد و به بابل برگردانید. در این زمان،دانیال(ع) نیز در میان اسرا بود و راه آزادی نداشت،تا اینکه شبی رسید که بخت النصر در خواب صورتی ترسناک و بسیار بزرگ،با رویی روشن، سری از طلا و دست و بازو و سینه سیمین که دور آن از مس و دو ساق پای آن از آهن بود را دید که سنگی از دل کوه حرکت کرد و بر آن صورت فرود آمد،به طوری که هر دو قدمش شکست و تمام صورتش چون غبار شد و بر باد رفت و آن سنگ،همچنان در جای او رشد کرد،تا اینکه به کوهی بزرگ تبدیل شد و تمام زمین را فرا گرفت.در این حال،بخت النصر تمامی تعبیر خواب کنندگان و حکیمان بابل را به منظور تعبیر خواب خویش فرا می خواند،اما از آنجایی که همگی از تعبیر خواب وی فرو ماندند،دستور داد تا تمامی حکیمان بابل را بکشند.اما دانیال با آگاه شدن از این تصمیم بخت النصر در مورد حکیمان بابل،به نزد بخت النصر رفت و از او خواست حکیمان را ببخشد و تعبیر خواب خویش را به او بسپارد. آنگاه،خواب او را چنین تعبیر نمود:«ای بخت النصر، تو بر تمام بنی اسرائیل و تمام دولتها برتری خواهی یافت و در اواخر،خداوند متعال،دولت و سلطنتی را ظاهر می سازد که این دولتها را محو خواهد نمود و تا ابد الدهر،پاینده خواهد ماند». بخت النصر از تعبیر خواب دانیال که خبر از پادشاهی در سرزمینی پهناوری می داد، بسیار خوشحال شد،بنابراین درخواست او را پذیرفت،بر او سجده کرد،به او پاداش فراوان داد و از آن پس،او را حاکم تمام سرداران سپاه و حاکمان درگاه خودش قرار داد،کشور خودش را به دانیال بخشید و او را رئیس الوزرای خودش خواند.دانیال هم در این فرصت توانست،تا به آسانی،مردم را به دین حضرت موسی(ع) دعوت کند. وجود این پیغمبر (دانیال) در حکومت استبدادی و ظالمانه بخت النصر،حجتی آسمانی بر مردم بود،تا بدانند،تا زمانی که پیامبران برگزیده برای هدایت هستند،ستمکاران نیز برای انتقام از بیدادگران فرصت داده می شوند،تا قیام کنند و داد مظلوم را از ظالم،به نحو انتقام و کیفر بگیرند گفته شده است:پس از گذشت چند سال از این خواب و به حکومت رسیدن دانیال در بابل،خداوند در ازای ستم های بخت النصر و به تسخیر در آوردن تمامی دنیا، وی را،به مدت هفت سال،به شدت عذاب کرد و پس از آن هفت سال،بخت النصر بخش نامه ای صادر کرد که به خدای دانیال و ارمیا،ایمان آورده است.
. |
يكى از پيامبران عظيم الشأ ن كه بدون ترديد زنده است و هم اكنون بيش از ششهزار سال از عمر شريفش مى گذرد(۱) حضرت خضر عليه السلام است .
مطابق روايات بسيارى كه از امامان اهلبيت عليهم السلام رسيده است ، طول عمر حضرت خضر فقط براى اين بود كه گواهى بر طول عمر حضرت بقية اللّه - روحى فداه - باشد، چنانكه امام صادق عليه السلام در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد:
((در علم خدا گذشته بود كه عمر حضرت قائم (عج ) را در زمان غيبت طولانى گرداند، و مى دانست كه بندگانش از اين عمر طولانى دچار شگفت خواهند شد، از اين رهگذر به بنده صالح (حضرت خضر عليه السلام ) عمر طولانى داد، فقط براى اينكه سند زنده اى بر طول عمر حضرت قائم (عج ) باشد و با طول عمر او بر امكان طول عمر آن حضرت استدلال شود و بدين طريق راه بر دشمنان بسته شود و حجّت بر مردم تمام شود)).(۲)
زندگى حضرت خضر و رفتنش به بحر ظلمات و خوردنش از آب حيات خود داستان مفصّلى است كه در كتب تاريخى و حديثى به تفصيل از آن بحث شده ، علاقمندان به كتب مبسوط حديثى مراجعه فرمايند.(۳)
امام رضا عليه السلام مى فرمايد:
حضرت خضر عليه السلام از آب حيات خورد، او زنده است و تا دميده شدن صور از دنيا نمى رود، او پيش ما مى آيد و بر ما سلام مى كند، ما صدايش را مى شنويم و خودش را نمى بينيم ، او در مراسم حج شركت مى كند و همه مناسك را انجام مى دهد، در روز عرفه در سرزمين عرفات مى ايستد و براى دعاى مؤمنان آمين مى گويد. خداوند به وسيله او در زمان غيبت ، از قائم ما رفع غربت مى كند و به وسيله او وحشتش را تبديل به انس مى كند)).(۴)
از اين حديث استفاده مى شود كه حضرت خضر عليه السلام جزء سى نفريست كه همواره در محضر حضرت بقية اللّه (عج ) هستند و رتق و فتق امور به فرمان آن حضرت در دست آنهاست .(۵)
۱- طول عمر امام زمان : ص 96 / يوم الخلاص : ص 157.
۲- غيبت شيخ طوسى : ص 108 / كمال الدّين : ج 2، ص 357 .
۳- بحارالانوار: ج 12، ص 172 - 215 و ج 13، ص 278 - 322 .
۴- كمال الدّين : ج 2، ص 390 / بحارالانوار: ج 13، ص 299.
۵- بحارالانوار: ج 52، ص 158 / غيبت نعمانى : ص 99 / غيبت شيخ طوسى : ص
۱-من كشتي را سوراخ نمودم چون و...
۲- خدا ومن آن پسر را كشتيم چون ...
۳- خدا آن ديوار را بنا كرد چون...
پاسخ :
۱- خداي متعال عاري از هر عيب است وچون سوراخ كردن كشتي نيز نوعي عيب وايراد وارد كردن بر كشتي است بنابراين خدا نبايد عيب رساننده خطاب گردد چون منشاء هر عيبي در عالم در خود موجودات اين دنيا است ودر ثاني اين خداست كه به واسطه مهرباني ولطف بي كرانش مانع از بسياري از عيبها براي انسان ميشود واگر نه اين بود هر انساني سارشار از تمام عيب هاي هستي بود.
۲- حيات وممات تنها به دست تواناي خداي مقتدر وحكيم است وهيچ بنده اي نمي تواند بگويد كه فلان شخص جان شخص ديگري را گرفت بلكه اگر مقدر نباشد كه شخصي بميرد هيچ كس نمي تواند جان او را بگيرد وانسان تنها واسطه است.پس خدا دستور داد وحضرت خضر آن دستور را اجرا نمود.
۳- بنا كردن وساختن تنها ازآن خداي قادر ومتعال است وهيج انساني نمي تواند بگويد من ساختم ومن بنا كردم وتنها آن ذات لايتناهي است كه مي سازد وبنا مي كندبنابراين ياختن آن ديوار را حضرت خضر به خدا نسبت مي دهد.
ادامه مطلب...
مسئله ی بزرگ بودن ران ها یکی از مشکلات اساسی در تناسب اندام است. اما چیزی هست که باید بدانید: هیچ تمرین ورزشی خاصی برای لاغری موضعی وجود ندارد. می توان 57 تمرین مخصوص پا عنوان کرد اما این تمرینات به تنهایی باعث لاغری نخواهند شد. چرا؟ چون وقتی ما چربی می سوزانیم، این چربی از همه ی قسمت های بدنمان کم می شود. اگر شما چربی اضافی در یک ناحیه ی بخصوص از بدن انباشته باشید، کمتر از سایر نقاط بدن از آن قسمت چربی خواهید سوزاند. برای کم کردن چربی بدن باید تا آنجا که می توانید میزان سوخت کالری بدنتان را بالا برده و در عوض میزان کالری مصرفی خودتان را نیز کاهش دهید. ورزش های قلبی-عروقی و ایروبیک نیز بسیار به این مسئله کمک میکند و باعث می شود چربی بیشتر بسوزانید. چه کار دیگری می توانید انجام دهید؟ جوابش بسیار ساده است: تمرینات وزنه بالاتنه.
تمرینات بنچ پرِس برای قسمت سینه، تمرینات با دمبل برای پشت، پرس بالا ی سر برای شانه، و کِرل برای عضلات دوسر، و پوش داون عضلات سه سر و کیک بَک برای پشت بازو بسیار عالی است.
انجام تمرینات استقامتی بالاتنه باعث می شود که حین ورزش کالری های بیشتری بسوزانید. اما طی زمان، باعث می شود که علاوه بر قسمت پایین تنه، در قسمت بالاتنه نیز عضله سازی کنید، و متابولیسم بدنتان را در حال استراحت نیز بالا ببرید.
این به آن معناست که در طول روز وقتی حتی در حال استراحت هستید نیز کالری میسوزانید. از عضله ای شدن نترسید— شما بدنسازی نمی کنید، بلکه لاغرتر میشوید. این تمرینات وزنه را دو یا سه بار در هفته انجام دهید، و حواستان باشد که بین روزهای تمرینی خود حداقل یک روز فاصله بیندازید.
مهم نیست که نقاط مشکل دار بدن ما کجاها هستند، تقویت آن نواحی همیشه باعث کاهش کلی چربی بدن می شود.
علوم اجتماعی در ایران
علم تا وقتی مورد اعتنا و استقبال قرار نگیرد، پیش نمیآید و قرار نمیگیرد. در حدود صد سال پیش که اولین کتابها و مقالات علوم انسانی ترجمه و نوشته شد، مورد اعتنا قرار گرفت و به کار ... حتی با آغاز آموزش دانشگاهی استادانی که میبایست روانشناسی و اقتصاد و جمعیتشناسی تدریس کنند، نمیدانستند یا بیاد نیاوردند که پیش از آنان کسانی قدم در راه آشنایی با علوم انسانی گذاشتهاند اما کسی با آنان همراهی نکرده است. در آن زمان به این علوم احساس نیاز نمیشد و در زمینه ی فرهنگ ما نیز جایی برای آنها وجود نداشت.
در سالهای اخیر آشنایی با آثار و نظریههای علوم اجتماعی بیشتر شده است٬ اما این آشنائیها کافی نیست. دانشمندان علوم اجتماعی ما چندان رغبت و علاقهای به مسائل اجتماعی و تاریخی ندارند زیرا در جامعه کنونی و به خصوص در جهان رو به توسعه، سیاست چنان نفوذ و اهمیتی دارد که جایی برای فرهنگ و جامعه باقی نمیگذارد معهذا نشانههای مسئلهیابی در آثار استادان علوم اجتماعی پیدا شده است. یکباره و یکسره از سیاست و سیاستاندیشی آزاد نمیتوان شد به خصوص که دانشمندان علوم اجتماعی برای پژوهشهای خود باید هر طرحی از آینده را در نظر داشته باشند و طراحی آینده حتی آنهایی که در نظر فیلسوفان و نویسندگان آمده است، جلوه سیاسی آشکارتر دارد. رفتن به سوی طرحی از آینده مستلزم اثبات یک سیاست و نفی سیاست دیگر است معهذا برای ورود در ساحت فلسفه و علم باید از استیلای سیاستاندیشی (و نه ضرورتاً از سیاست) آزاد شد. مشکل اینست که این استیلا را کسی احساس نمیکند. من کسانی را دیدهام که از استقلال علم و از سیاست و ایدئولوژی دفاع میکنند اما در دفاعشان سیاستاندیشی و ایدئولوژی غلبه دارد. این نکته را به قصد نشان دادن دشواری کار دانشمندان اجتماعی آوردم.
مطلب اصلی در این یادداشت اینست که در اروپای متجدد٬ علوم اجتماعی پس از علوم دیگر به وجود آمد اما در آنجا توسعه مسیر طبیعی و ارگانیک داشت و به اصطلاح توسعه درونزا بود و به برنامهریزی نیاز نداشت. علوم انسانی وقتی به وجود آمد که در مسیر پیشرفت مشکلاتی پیش آمد و آثار بحران در تاریخ غربی پیدا شد. برای کشورهایی که باید یا خیال میکنند که باید راه طیشده را بپیمایند، پیمودن راه بیمدد برنامه راهها (و البته تفکر راهگشا) میسر نیست و این برنامه را آشنایان منازل تاریخ و دانندگان امکانهای تاریخی و شرایط روحی و فرهنگی و اجتماعی میتوانند تدوین کنند. ما قبل از همه به این آشنایان منازل و دانندگان شرایط و دشواریهای راه نیاز داریم. راه توسعه بیمدد علوم انسانی پیموده نمیشودبر اساس منابع روائی و تاریخی نسل فعلی انسان نه از هابیل است و نه از قابیل، بلکه از فرزند دیگر حضرت آدم به نام شیث یا هبة الله است.
اما دربارۀ ازدواج فرزندان آدم در ميان دانشمندان اسلامي دو نظريه وجود دارد و هر كدام براي خود دلايلي از قرآن و روايات ذكر كردهاند كه در اين جا به طور گذرا به آن دو نظريه اشاره ميگردد:
1. برادر با خواهر ازدواج کرده است و چون در آن زمان هنوز قانون تحريم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و راهي هم براي بقاي نسل بشر غير از اين راه وجود نداشت، از اين جهت اشکالی وارد نیست.
2. چون ازدواج فرزندان آدم با يكديگر ممكن نبوده، آنان با دختراني از نژاد و نسل ديگر كه در روي زمين بودند ازدواج كردند، بعداً كه فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند زناشويي ميان خود آنان صورت پذيرفت. اين نظر را نيز بعضي از روايات تأييد ميكنند؛ زيرا نسل آدم نخستين انسان روي زمين نبوده، بلكه پيش از او نيز انسانهايي در زمين زندگي ميكردهاند.
البته به نظر می رسد که نظریۀ اوّل با ظاهر قرآن سازگارتر باشد. علامه طباطبائی نظر اول راتائید مینماید
ادامه مطلب...






















